سلام بر آل ياسين !
سلام بر تو كه نديده تو را عاشق شديم .
نفسا !
فرصتي ده تا به يمن عهد دوباره ، چرخش غيبت تو به حركت درآيد و ريسمان هجران تو بريده شود . ما بيداريم ، بيدار از بدايماني و بدعهدي . ما تو را چون نگين سليمان به ميان خواهيم گرفت و افتخار سربازي تو را به گذشتگان و آيندگان فخر خواهيم فروخت .
موعودا بيا !
و دستان ما را بگير و تا عرش خدا بالا بر . صوت خويش را آشكار كن تا به مناجات تو بيدلان بسوزند و انتظار به سر آيد .
اي واصل زمين و آسمان !
اي وارث آدم تا خاتم !
اي آخرين برهان روشن !
بي تو دلتنگي ما را پاياني نيست . بي تو گذر زمان را توان ديدن نيست . بي تو عشق را نگاه باور نيست . شمع در فراغت اشك ريز است و گل ، برگ ريز و ما در عجبيم كه با وجود اين حزن و اندوه ، زندگي همچنان در چرخش است .
بگذار برايت بگرييم . بگذار بر دلتنگي مان ندبه كنيم . بگذار با پرندگان ناله زنيم و بگذار چون آسمان ابري شويم . مي خواهيم بار ديگر با تو عهد ببنديم اما نشكنيم . مي خواهيم با تو بمانيم اما نه تا ساحل كه تا دريا .
آفتابا !
از چه در پرده غيبت رخ برگرفتي ؟ اين حجاب را كدام دست زمان كنار خواهد زد . به كدام تضمين پس از يافتنت تو را از دست نخواهيم داد ؟ كدام دلي را ياراي فصل بعد از وصل خواهد بود ؟
مقصدمان چه بعيد و دور است از تو . چه سخت است باور گم شدن تو ، نه . . . تو پيدايي و اين ماييم كه گمشدگانيم .


